عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

62

زبدة الحقايق ( فارسى )

اين سه نظر در عقل اول سه اعتبار آمد ؛ و به هر اعتبارى از عقل اول چيزى صادر شد - عقلى ، نفسى و نه فلك پيدا آمدند . آنگاه در زير فلك [ قمر ] عنصر آتش و طبيعت آتش پيدا آمد . باز عنصر هوا و طبيعت او « 1 » [ پيدا آمد ] . باز عنصر آب و طبيعت او « 2 » [ پيدا آمد ] . باز عنصر خاك و طبيعت او « 3 » پيدا شدند . « 4 » آبا و امهات تمام شدند . « 5 » آنگاه از اين آبا و امهات . مواليد سه‌گانه پيدا آمدند و مىآيند - معادن و نبات و حيوان - « آنگاه » در آخر همه انسان پيدا آمد . چون انسان پيدا آمد و به كمال رسيد و به عقل رسيد ، معلوم شد كه اول عقل بوده است كه هر چيزى كه در آخر پيدا آيد در اول « همان » بوده باشد . و دايره تمام شد . كه چون دايره تمام شود به اول خود رسيده باشد . پس عقل هم مبدأ است و هم معاد . نسبت به آمدن مبدأ است و نسبت به بازگشتن معاد . و معاد جايى را گويند كه يك نوبت [ در ] آنجا بوده باشد ؛ و باز به همان جاى بازگردد . و نسبت به آمدن ليلة القدر است . و نسبت به بازگشتن يوم القيامه است . اى درويش ! عقل اول ، قلم خداى و رسول الله است . و علت مخلوقات و آدم موجودات است . و به صفات و اخلاق خداى آراسته . و از اينجا گفته‌اند كه حق « 6 » تعالى ، آدم را به صورت خود آفريد . و به نزديك اهل حكمت از بارى تعالى و تقدس همين يك عقل بيش صادر نشد . باقى ، جمله از عقل اول صادر شدند . عقل اول فعل بارى است ، باقى جمله فعل عقل اولند . عقل اول به امر بارى است . [ باقى ] جمله به امر عقل اولند . عقل اول عالم خداى است . باقى ، جمله ، عالم « 7 » عقل اولند . معلم عقل اول [ را ] بارى تعالى است . و عقل اول معلم جمله عالم است . « 8 » هيچ‌يك از عقول و نفوس از بارى تعالى [ و تقدس ] فيض قبول نمىتواند « 9 » كرد ، الا عقل اول . « و عقل اول » از بارى تعالى ، قبول فيض مىكند و به فرود خود مىدهد . هريك از عقول از بالاى خود مىگيرند و به فرود خود مىدهند . هريك يد اخذ و يد

--> ( 1 ) . هوا . ( 2 ) . آب . ( 3 ) . خاك . ( 4 ) . آمد . ( 5 ) . كه دايره چون به اول خود رسيد تمام شد . ( 6 ) . خداى . ( 7 ) . عالمهاى . ( 8 ) . باقى ، جمله را معلم ، عقل اول است . ( 9 ) . نمىتوانند .